ابن النديم البغدادي ( مترجم : م . رضا تجدد )
85
الفهرست ( فارسى )
سحرگاه را بچه مىشناسى ، گفت ، از بوى خوش گلهاى گلستان ( و از يك زن گبر همين پرسش را كه نمودند ، جواب داد ، ستاره خرات مرا بشادى درآورد « 1 » ) . و اين كتاب از اوست : كتاب خلق الانسان . ابو عميثل اعرابى نامش عبد اللّه بن خليد ، بردهء جعفر بن سليمان است - و عميثل از نامهاى اسب بوده ، و بكره اسبى گويند كه دم را بلند دارد ، و با تبختر راه رود - وى در خراسان ادبآموزى فرزندان عبد اللّه بن طاهر را عهده داشت ، و گويند از مردم رى بود . و با بزرگ منشى سخن مىگفت ، و الفاظ را باملاء صحيح ادا مىنمود . مىگفت پدرم « 2 » برده بنى هاشم ، و جدم بنام سعد ، برده عباس بن عبد المطلب بود : بطاهر بن حسين و فرزندش عبد اللّه خدماتى كرده است . روزى بر عبد اللّه درآمد ، و دست او را بوسيد عبد اللّه به شوخى گفت : سبلتهايت دستم را خراشانيد . فورا در جواب گفت ، خار خارپشت پنجهء شير را نيازارد . عبد اللّه را اين سخن شگفتى دست داده ، و پاداش خوبى بوى عطا كرد ، روزى نزد عبد اللّه آمد و بار نيافت ، گفت : ساترك هذا الباب ما دام اذنه * على ما ارى حتّى يخف قليلا « 3 » اذا لم اجد يوما الى الاذن سلّما * وجدت الى ترك اللقاء سبيلا « 4 » اين خبر كه به گوش عبد اللّه رسيد ، منكر آن شده و امر كرد در هر حالى كه باشد او را بار دهند . ابو عميثل در سال دويست و چهل وفات يافت . و اين كتابها از اوست : كتاب التشابه . كتاب الابيات السائرة . . . كتاب معانى الشعر . عباد بن كسيب از بنى عمرو بن جندب از بنى عنبر ، و كنيهاش ابو خنساء ، راوى اشعار و عالم باخبار عرب است .
--> ( 1 ) جب ( و قيل لعلجة : فقالت تطر بنى الخرات ) و علجة ، مؤنث علج - كبر و عجمى است كه دين ندارد ( منتهى الارب ) و خرات يكى از دو ستارهء زبرة الاسد است ( لغتنامه دهخدا ) خراة نام يكى از دو ستارهء است كه هر دو را خراتان گويند ( اقرب الموارد ) . ( 2 ) ف ( انى ) جب ( ابى ) . ( 3 ) من اين در را ترك خواهم كرد مادامىكه بار يافتن ! چنان كه بينم ، بر اين است : تا كمى سبك شود . ( 4 ) و اگر روزى راهى براى بدست آوردن اجازه نيافتم ، ترك ديدار را بهتر از همه چيز دانم .